ممه رو لو لو برد
سلام جیگر مامان قربون اون خنده های عسلیت برم دخملم دیگه بزرک شده و به قول خودش دیگه جوجوک نمیخوره درست یک روز به تولد دوسالگیت دیگه شیر نخوردی گل نازم همه چیزت حساب و کتاب داره با ابنکه کوچولویی البته به بابایی گفتی تولد میخوام اونم از نوع دوباره ماهم یک جشن کوچیک سه نفره گرفتیم البته اواسط جشن عمه وپسر عممو اومدن چندتایی عکس گرفتیم و رفتن باید بگم شما قبلا از خجالت تولد در اومده بودی چون تولدت مصادف بود با خونه تکونی زودتر برگزار شد ببخشید که نمیتنم عکس بذارم من با گوشی اومدم چون داریم خونه تکونی میکنیم و منم سیستمم قطع ایشالله سر فرصت عکساشو میزارم قربونت برم که یاد گرفتی میگی دوستت دارم عاشقتم نفسم قلبمی شعر تو سفیدم توپ قلقلی رو بلدی رنگا رو هم بلدی تو گوشیم برات برنامه نقاشی ریختم حسابی استاد شدی از رو کاغذ مامان عمه اب علی بابا و نان رو میخونی و هر جا چیزی رو ببینی بلند میگی مامان اسمش. میگی نشونم میدی بوبوس تاپست بعدی منتظر باش



ممه رو لو لو برد 
